بزرگ مرد کوچک:زکریا

خاطرات کودکم

زکریا یعنی : آن که خداوند او را یاد(ذکر)می کند .

 

دفتر خاطرات کاغذی...

به همه دوستان قدیمی و جدید: سلاااااااااااااااااااااام  خیلی وقته وبلاگ زکریای عزیزم غیر فعاله به دلایل زیاد و مهم و مختلف  جمع سه نفره ی خونه ی ما زیر سایه لطف رب  العالمین گرمه و چندماهه که خاطرات گل پسرم رو توی دفتر خاطراتش ثبت می کنم و توی صفحه ی اینستاش و عکس های نابش رو توی آلبوم عکسش می چسبونم دلم برای همه ی دوستان مهربان و نازنین وبلاگیم تنگ شده صورت ماه همه تونو می بوسم هیچ وقت از دعای خیرتون فراموشمون نکنید...
31 تير 1394

باید رفت نه یکبار بارها و بارها و بارها...

مگر بی دل هم می شود زندگی کرد؟ نه نمی شود من هم دلم پیش خودم نیست به دست کریمانه ی اهل بیت امانت است... جایتان خالی بود امسال نوروز فاطمی در کربلای معلی بودیم هر وقت درست و حسابی باورم شد از سیر تا پیازش را تعریف می کنم. ----------------------------------------------------------------------------- ادامه ی مطلب: سلام به همه ی دوستان گل و بهتر از گلم مهربونا من این روزها خیلی سرم شلوغه و کمتر به وبلاگ سر می زنم منو ببخشید ولی با کلی عکس سفر برگشتم البته الهام سادات جون از من زرنگ تره و قبلا همه عکس ها رو گذاشته توی وبلاگ گلشن   اینجا مقام دست حضرت عباس است من به این قسمت داستان دق...
26 فروردين 1394

همکاری در خانه...

چه رسمه زیباییه این خانه تکانی بهار... بعد از مدتی که پنجره ها به خاطر سرمای هوا بسته بوده  بعد از مدتی که هوا همش یه سوز سرد داشته بعد از مدتی که خودمونو توی خونه حبس می کردیم تا دلبندک کوچولومون سرمانخوره حالا بهارخانوم از راه رسیده و هوای مطبوع و دل انگیز بهاری سرک کشیده پشت پنجره های خونه و تق تق در می زنه پنجره رو باز می کنیم و هی نفس می کشیم هی نفس می کشیم و اما تمیزی خونه... امسال یه کمک کار دیگه هم پیدا کردم خدا رو صدها هزاران بار شکر دقتش حوصله اش ظرافت انجام دادن کارهاش منو و بابا رو به وجد می آورد.   و گاهی هم که خسته میشد می رفت سراغ وسایلش... بلهههههه...
26 فروردين 1394

سال نو مبارک دوستان مهربانم...

سلام به همه سلام به همه دوستان مهربان و نازنین و دوست داشتنی ام در جای جای این پهنای بیکران کشورم. میدونم خیلی دیره برای تبریک عید ولی به بزرگواری خودتون منو ببخشید. جای عذر و بهانه ای نگذاشتم.   سال جدید بر همه هزاران بار مبارک هفت سین امسال محصول مشترک سلیقه ی من و زکریاست!!!! ما این هفت سین رو در اسفند ماه چیدیم و چند روز قبل از سفرمون جمعش کردیم و وقتی از سفر برگشتیم دوباره چیدیمش. ------------------------------------------------------------------------ دلیل این کار رو زکریا از من پرسید   و من در جوابش گفتم: ما امسال به احترام ایام شهادت بانویی که بهانه ...
26 فروردين 1394

من...

توی تاکسی نشستیم زیپ کیفم رو باز می کنم تا کیف پولم رو دربیارم. زکریا همین حین میگه: مامان من حساب می کنم. و دستش رو میبره توی جیب کاپشنش و یه دونه پانصدی درمیاره. و میگه: بفرمایید آگاه راننده. حالا یه هزار تومانیش کمه من موندم هم از ذوق و هم از فکر... که ناگهان راننده با لحنی مهربان و سرشار از لطف بدون اینکه تو ذوق دردانه ی مستقل شده ما بزند گفت: خدا برکت بده پسر جان مردی شدی برای خودت. غرور و نشاط و حس بزرگی سراسر وجود زکریا رو گرفته بود. لبخندی زد و نگاهم کرد. چون صندلی عقب نشسته بودیم زکریا برای پرداخت کرایه باید می ایستاد تا بتونه پول رو به دست آقای راننده بده. همون موقع من یک هزار تومانی توی جی...
11 اسفند 1393