نوآوری در بازی
یه روز موقع خونه سازی با خشت ها دیدم زکریا رفت یه گوشه و شروع کرد به ادای صدای : آن آن آن من هم از ماشین دست سازش عکس گرفتم: یه روز دیدم رفته انگشترهامو آورده سوار ماشینش کرده و باهاشون بازی میکنه گفتم : زکریا جون مواظب باشی من انگشترهامو دوست دارم ها دیدم فوری آوردشون و با اشاره و اون زبان دست و پا شکسته و شیرینش میخواست که اونارو بپوشه دستم!!! ...
نویسنده :
مامان زکریا
8:53








