زکریازکریا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 8 روز سن داره

بزرگ مرد کوچک:زکریا

معجزه نگاهت !

اگه گاهی... خیلی از سردی روزگار دلم یخ بزنه... اگه بعضی وقتا زمانه باهام نامهربون بشه... اگه گلهای شمعدونی زندگی بی برگ بشه... این صورت ماه تو ه که با یه نگاه همه برفای سرد غم و آب میکنه   ...
19 دی 1390

ماشاء ا... قد کشیدی...

قبلا که شما رو توی نی نی تابت می ذاشتم ، اون پاهای کوچولوت نمی رسیدن به دسته ی نی نی تاب ولی الان ماشاء الله اینقدر قد کشیدی که تا میذارمت توی نی نی تاب سریع پاهاتو بالا میاری و میذاری روی دسته اش. تازه: اگه حواسمون نباشه خودتو از اون بالا میندازی عسل زندگی، تمام این حرکاتت برای ما شده بهترین تفریح و قشنگ ترین لحظات و خاطره ها ...
19 دی 1390

بارالها...

بارالها، به خواب کودکم آرامش به بيداری اش عافيت به عشق اش ثبات به مهرش تداوم به قلبش ایمان وبه عمرش بركت جاودان عطا كن   ...
19 دی 1390

بافتن آرزوها

وقتی که داشتم این شال و کلاه رو واست می بافتم نمی دونستم که یه خانوم کوچولویی یا یه آقا کوچولو! همین که می دونستم هستی...برام کافی بود (اون موقع شما فقط دوازده هفته داشتی)  اولای زمستون بود و مغازه های کاموا فروشی رونق گرفته بودن ... بی اختیار دلم خواست برات یه کاموا بخرم ویه چیزی واست ببافم !!!!! با اینکه بافتنی بلد نیستم !ولی خریدم  و من با چه عشقی می بافتم .(از همکارام یادگرفتم) می بافتم که یه روزی مثل امروز بپوشی و من فدای اون چشمایی بشم که از زیر شال و کلاه بهم نگاه می کنن. ...
19 دی 1390